خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





چهار روز

    امروز صبح مهدی رفت ماموریت

    دیروز لباسایی که لازم داشت رو شستم. وسایلش رو کنار ساک گذاشتم که خودش هم یه نگاه بندازه و بچینه. یه سری خوراکی مثله پسته تازه، تخمه، انجیر و میوه خشک هم واسش گذاشتم. صبح که بیدار شدیم من تا یه جا رسوندمش و برگشتم خونه.

    دیروز هم خواهرک و همسرش رفتن مشهد. وقتی فهمیدم تاریخ رفت و برگشته خواهرک اینا و مهدی یکی شده گیر داده بودن شماها با هم هماهنگ کردین و منو نمیخایین ببرین! این موضوع شده بود اسباب شوخی و خنده و هی الکی اونا با هم پچ پچ میکردن که حالا چیا با خودمون ببریم

    این هفته مامان نرفت مسافرت و خداروشکر تنها نیستم. میخام به مامان بگم ناهار اشکنه درست کنه. شاید ده سال بیشتره این غذارو نخوردم و بدجور تو ذهنم افتاده که دوباره تستش کنم.

    امروز و فردا رو با مامان و خواهر و خوارزاده ام باهم میگردیم و عشق و صفا و سیتی داریم.

    ان شاالله مهدی یکشنبه برمیگرده و واسه خواهرک و همسرش بلیط برگشت از مشهد رو باید یکشنبه صبح بگیرم.

    یکشنبه شب عروسیه پسرعموم هست که ان شاالله همگی با هم میریم و خوش میگذره

    خوااااااابم میاد. من رفتم لالا


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : یکشنبه ,خواهرک ,مهدی ,
    چهار روز

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده